تبلیغات
دیلایت

 

با درود به تمام فرهیختگان گرامی؛

لطفاً ما را از نظرات ارزشمند خودتان آگاه کنید...


(در صورت تمایل به صفحات دیگر این وبلاگ نیز سر بزنید. در قسمت پیوندها لینک مطالب ترجمه شده توسط خودم رو قرار دادم؛ امیدوارم که مفید باشند.)

                                                

با سپاس حامد عبدالهی

 

 

"استفاده از مطالب این وبلاگ با اشاره به منبع مانعی ندارد".




طبقه بندی: هنری، دل نوشته، اجتماعی، مقالات حامد عبدالهی، گزیده ی اشعار حامد عبدالهی، طنز، شعر طنز، شعر، علمی - آموزشی، دانلود، عکس، خبر، مطالب انگلیسی،

تاریخ : دوشنبه 17 مهر 1391 | 12:26 ب.ظ | نویسنده : حامد عبدالهی | نظرات
I’m desperate. I’ve always been. I have always been in love with the idea of being in love, with the idea of being love and loving someone. It has happened before, when I was 18. I was feeling lonely and desperate at the time and loved it when she said she loved me. She was in love with the idea of being in love, too. Some years later we both were hit in the face by the bitter truth.
I remember that at the moment I felt like I see the reality but it was only MY reality and never THE reality. So, it happened again. Love was denied this time, though. I desperately tried to make her mine. She was like a slippery fish and never really mine. Although, her smiles revealed her; although, her words revealed her but she denied it.
Yes, she was never mine to lose and my own expectations let me down again; my own damn reality again. Now she is gone. She is out of reach; like the reddest apple on the highest branch of the tree.
I don’t know whether I must be happy or sad; I didn’t deserve her and she didn’t deserve me and more importantly I was just in love with the idea of being in love. I am desperate as always. I feel lonely and this is, to my experience, the most dangerous feeling one could possible imagine. I know nothing anymore, I just know that she is gone and I’m desperate…




طبقه بندی: دل نوشته، مطالب انگلیسی،

تاریخ : شنبه 2 تیر 1397 | 08:51 ق.ظ | نویسنده : حامد عبدالهی | نظرات

The curves of your lips, rewrite history...

(Oscar Wilde)

خط لبانت، نظم تاریخ را برهم می زند



طبقه بندی: مطالب انگلیسی، هنری،

تاریخ : پنجشنبه 23 آذر 1396 | 10:41 ق.ظ | نویسنده : حامد عبدالهی | نظرات
Some days I close my eyes and fade away...
That's just the dark side of me,

Some nights all the colors turn to grey
Just like the dark side of me,
I'm not afraid of the dark...



طبقه بندی: مطالب انگلیسی،

تاریخ : پنجشنبه 25 آبان 1396 | 10:25 ق.ظ | نویسنده : حامد عبدالهی | نظرات

برای یادگیری رایگان زبان انگلیسی از طریق موسیقی و تصویر، به کانال تلگرام ما بپیوندید:





طبقه بندی: علمی - آموزشی، مطالب انگلیسی،

تاریخ : یکشنبه 14 آبان 1396 | 10:37 ق.ظ | نویسنده : حامد عبدالهی | نظرات
نورپردازی نمای ساختمان!!!


نمی‌دونم چرا ماها تو ایران کلا دوست داریم برخلاف جریان عقلانی و بشری حرکت کنیم؛ شاید از حماقت یا از تنبلی مونه...
کل دنیا دارن به سمت کاهش مصرف برق و منابع طبیعی پیش می‌رن، اما مهندسین غیور کشور ما جدیدا تو طراحی نمای ساختمان‌های مسکونی از لامپ و نورپردازی استفاده می‌کنن...
یعنی به‌جای اینکه طراحی رو از حالت قوطی شکل خارج کنن و خلاقیت به خرج بدن، همون قوطی رو درست می‌کنن، اما روش لامپ می‌زارن که خوشگل‌تر بشه...
نکته‌ی اول اینکه یک ساختمان مسکونی چرا باید توی چشم باشه و تو نما از نورپردازی استفاده بشه؟ (حالا ساختمان تجاری رو بگی یه چیزی!) دوم اینکه اون صاحب‌خونه‌های گلابی و مغز فندقی چرا قبول می‌کنن پول برق بی‌خودی پرداخت کنن؟ سوم اینکه کل دنیا داره داد می‌زنه، زمین در حال نابودیه کم منابع طبیعی رو به هدر بدین، باز یه عده همچنان با جدیت کار خودشون رو ادامه می‌دن و از اینکه سنبل نفهمی هستن لذت میبرن!
بااینکه می‌دونم اون کسایی که این کارها رو می‌کنن اصلا اهل مطالعه و خوندن بلاگ نیستن، اما خواهش می‌کنن دست از نابودی زمین بردارین، آخه ماها چه گناهی کردیم که باید تاوان حماقت شماها رو بدیم؟؟؟




طبقه بندی: دل نوشته، اجتماعی،

تاریخ : شنبه 13 آبان 1396 | 01:18 ب.ظ | نویسنده : حامد عبدالهی | نظرات
گفتی: غزل بگو! چه گویم؟ مجال کو؟
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟

پر می زند دلم به هوای غزل، ولی
گیرم هوای پر زدن هست، بال کو؟

گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟

تقویم چهار فصل دلم را ورق زدم
آن برگ های سبز سرآغاز سال کو؟

رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند
حال سوال و حوصله قیل و قال کو؟

(قیصر امین پور)



طبقه بندی: هنری، شعر،

تاریخ : شنبه 6 آبان 1396 | 08:29 ق.ظ | نویسنده : حامد عبدالهی | نظرات
در من نوید جنگ غم انگیز دیگریست
در چشم هام جرات چنگیز دیگریست

جنگ میان ما دو نفر کشته می دهد
وقتی که دستهات گلاویز دیگریست

فهمیده ام که داغ جنوب از وجود توست
اهواز بی حضور تو، تبریز دیگریست

با نخل های شهر شما شرط بسته ام
پشت خزان طی شده پاییز دیگریست

در دادگاه... کافه... تفاوت نمی کند
وقتی خدای قصه، سر میز دیگریست

(امید صباغ نو)



طبقه بندی: هنری، شعر،

تاریخ : یکشنبه 30 مهر 1396 | 12:57 ب.ظ | نویسنده : حامد عبدالهی | نظرات
تفکیک کردی زوج را از فرد، یعنی که
از گرمی دستت شدم دلسرد، یعنی که

عاشق نبودی تا بفهمی حال و روزم را
کاری که عشقت با وجودم کرد، یعنی که

مانند هیزم های مصنوعی شومینه
می سوزم و پایان ندارم، درد یعنی که

محتاج دستان کسی باشی که می خواهد
آواره باشد در خودش این مرد، یعنی که

شب ها به دور از تکیه گاه و سرپناهی امن
باشد رفیق یک سگ ولگرد، یعنی که

چیزی نماده تا ته این جاده ی بن بست
این راه های بی برو برگرد، یعنی که

یک روز شاید زود، شاید دیر... می فهمی
زخم زبان مردم نامرد یعنی چه...

(امید صباغ پور)



طبقه بندی: هنری، شعر،

تاریخ : پنجشنبه 27 مهر 1396 | 09:43 ق.ظ | نویسنده : حامد عبدالهی | نظرات




طبقه بندی: هنری، شعر،

تاریخ : سه شنبه 18 مهر 1396 | 03:13 ب.ظ | نویسنده : حامد عبدالهی | نظرات




طبقه بندی: هنری، شعر،

تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396 | 10:14 ق.ظ | نویسنده : حامد عبدالهی | نظرات




طبقه بندی: هنری، خبر، شعر،

تاریخ : شنبه 15 مهر 1396 | 03:10 ب.ظ | نویسنده : حامد عبدالهی | نظرات
به نظر من تنهایی
همیشه هم بد نیست...
مثل یه اتاق خالیه که فقط ماله خودته...
مراقب باش تا
یکی سرشو نندازه باید تو اتاقت و
تنهاییتو با یه احساس اشتباه پر کنه،
بعدم بذاره و بره و
تو بمونی با یه اتاق تاریک بدون کلید!
اینجوری دنیا پر میشه از
آدم ها تو یه اتاق تاریک
با یه عالم چاله و چوله که
پر از حسای اشتباهن...



طبقه بندی: دل نوشته،

تاریخ : پنجشنبه 6 مهر 1396 | 08:51 ق.ظ | نویسنده : حامد عبدالهی | نظرات
حال من حال و روز خوبی نیست 
خسته ام، خسته، او نمی فهمد
این طبیعی ست ببر زخمی را 
ببر روی پتو نمی فهمد

بین ما مرز درد فاصله بود 
مثل یک رشته کوه پیوسته 
مثل یک صهیونیست غمگین که 
به زنی توی غزه دل بسته

من به پایان خویش معترفم 
جفت پرواز او نخواهم شد 
من همین جوجه اردک زشتم
حتم دارم که قو نخواهم شد

خسته ام مثل تیربار از جنگ 
مثل تیغ غلاف گم کرده 
مثل مردی که نصف دینش را 
در میان طواف گم کرده

حال من حال تخت جمشید است 
حال یک مرزبان ایرانی ست 
آخرین تیر آخرین سرباز 
آخرین لحظه قبل ویرانی ست 
ترس قبل از شکست را تنها 
مرد در حال جنگ می فهمد 
حال یک کوه رو به ریزش را
اولین خرده سنگ می‌فهمد

زندگی! در لباس شعبده باز 
سر گرفتی کلاه پس دادی 
در ازای مداد رنگی هام 
تک مداد سیاه پس دادی 
زندگی! روزهای خوبت هم 
مثل این شعر تلخ و دلگیرند 
قبل رفتن فقط بلندم کن 
شاعران ایستاده می میرند

(رویا ابراهیمی)



طبقه بندی: هنری، شعر،

تاریخ : سه شنبه 21 شهریور 1396 | 09:33 ق.ظ | نویسنده : حامد عبدالهی | نظرات
آغوش من دروازه های تخت جمشید است

می خواستم تو پادشاه کشورم باشی

آتش کشیدی پایتخت شور و شعـرم را

افسوس که می خواستی اسکندرم باشی

این روزها حتی شبیه سایه ات هم نیست

مردی که یک شب بهترین تعبیر خوابم بود

مردی که با آن جذبه ی چشمِ رضاخانیش

یک روز تنها علت کشف حجابم بود ...

در بازوانت قتلگاه کوچکی داری

لبخند غارت می کند آن اخم تاتاریت

بر باد دادی سرزمین اعتمادم را

با ترکمنچای خیانت های قاجاریت

در شهرهای مرزی پیراهنم جنگ است

جغرافیای شانه هایت تکیه گاهم نیست

دارم تحصن می کنم با شعر بر لبهات

هر چند شرطی بر لب مشروطه خواهم نیست

من قرنها معشوقه ی تاریخی ات بودم

دیگر برای یک شروع تازه فرصت نیست

من دوستت دارم، بغل کن گریه هایم را

لعنت به تاریخی که حتی درس عبرت نیست...


(رویا ابراهیمی)




طبقه بندی: هنری، شعر،

تاریخ : دوشنبه 20 شهریور 1396 | 12:29 ب.ظ | نویسنده : حامد عبدالهی | نظرات
شب را نوشیده ام
و بر این شاخه های شکسته می گریم.
مرا تنها گذار
ای چشم تبدار سرگردان !
مرا با رنج بودن تنها گذار.
مگذار خواب وجودم را پر پر کنم.
مگذار از بالش تاریک تنهایی سر بردارم
و به دامن بی تار و پود رویاها بیاویزم.
سپیدی های فریب
روی ستون های بی سایه رجز می خوانند.
طلسم شکسته خوابم را بنگر
بیهوده به زنجیر مروارید چشم آویخته.
او را بگو
تپش جهنمی مست !
او را بگو: نسیم سیاه چشمانت را نوشیده ام.
نوشیده ام که پیوسته بی آرامم.
جهنم سرگردان!
مرا تنها گذار. 


سهراب سپهری




طبقه بندی: هنری، شعر،

تاریخ : یکشنبه 19 شهریور 1396 | 11:33 ق.ظ | نویسنده : حامد عبدالهی | نظرات
تعداد کل صفحات : 30 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.