تبلیغات
دیلایت - غرب وحشی - مقاله طنز

غرب وحشی - مقاله طنز

غرب وحشی

 

امروز صبح که از خونه اومدم بیرون مثل همیشه و همه ی مردم برای رفتن به محل کار وسایل حمل و نقل عمومی رو انتخاب کردم، به کوچه که رسیدم درحالی که از هوای پاک و بهاری تهران لذت می بردم به چند تا از همسایه ها بر خوردم که داشتن توی پارک محله ورزش می کردند.

یکی از همکاران خودم رو هم دیدم که داره با دوچرخه می ره سرکار. به سرکوچه که رسیدم به سمت خط کشی عابر پیاده حرکت کردم و مثل همیشه همه ی خودروها قبل از خط کشی توقف کردند تا من رد بشم.

از خیابون که رد می شدم یاد کشورهای غربی افتادم که چقدر وضعشون خرابه و مجبورن با آلودگی هوا زندگی کنند چون هنوز یاد نگرفتن برای رفتن به محل کار نباید از خودروی شخصی استفاده کرد و از اون گذشته توی خیابون بصورت مارپیچ حرکت می کنند و باعث ایجاد ترافیک می شن.


ادامه متن در ادامه مطلب

در همین فکرها بودم که وارد مترو شدم و قطار بدون تاخیر وارد ایستگاه شد؛ مسافران به آرامی وارد قطار شدند، حتی دو نفر رو دیدم که برای سوار شدن به هم تعارف می کردند. توی قطار هم یک نفر جای خود را به کسی که مشکل زانو درد داشت داد. اون طرف هم یک جوان خواست تا جای خود را به یک پیر مرد بده اما پیر مرد گفت که لازم نیست چون "الان شما جوان ها هستید که سخت کار می کنید و نیاز به استراحت دارید ما پیرها که کلا در حال استراحت هستیم و با چند دقیقه سرپا ایستادن مشکلی پیش نمیاد برامون".

توی قطار همه در سکوت درحال مطالعه و یا گوش دادن به موسیقی بودند و باز یاد غربی ها افتادم که توی قطارهاشون فرقی با بازار روز نداره و همه با هم بلند صحبت می کنند و یا درحال فریاد زدن با تلفنی در دست هستند.

به ایستگاه مورد نظر که رسیدم از قطار پیاده شدم و به سمت تاکسی ها رفتم. سوار تاکسی شدم اما بعد از 5 دقیقه هنوز تاکسی پر نشده بود اما راننده سریع حرکت کرد تا ما بیشتر از این ماتل نباشیم. در راه نیز راننده بین خطوط حرکت و تمام قوانین رو رعایت می کرد. در خیابان نیز خودرویی جز تاکسی و اتوبوس دیده نمی شد و موتور سواران نیز با استفاده از کلاه ایمنی همانند خودروها به قوانین احترام می گذاشتند.

در محیط کار نیز همه چیز طبق معمول عالی و با نظم بود. شب هم با همین ترتیب به خونه برگشتم و وقتی وارد شدم همسر و فرزندم به استقبالم آمدند و با هم با آرامش به سمت سفره شام حرکت کردیم.

بعد از شام وقتی تلویزیون رو روشن کردم آنقدر تنوع برنامه های جالب زیاد بود که نمی دانستم کدام را انتخاب کنم. یک سریال تلویزیونی عالی رو انتخاب کردم و باز دلم به حال غربی ها سوخت که حتی رسانه هاشون نیز هنوز به این نتیجه نرسیده اند که بجای ترسیم جامعه مشکل دار فعلی باید به ترسیم جامعه ایده آل آینده پرداخت و الگوی های رفتاری درست رو بطور غیر مستقیم به خورد مردم داد. خلاصه بی خود نیست که غرب به غرب وحشی معروف شده، بیچاره نسل های آینده ای که تو این کشورها به دنیا میان...

 

نوشته ی حامد عبدالهی





موضوع: دل نوشته، مقالات حامد عبدالهی، طنز،
[ شنبه 24 بهمن 1394 ] [ 12:37 ب.ظ ] [ حامد عبدالهی ]