گفتگو های تنهایی

گفتگو های تنهایی

راست می گویی راست و چقدر من غمگینم ، در این دنیا رنگی و اندازه ای نیست ، هیچ چیزی نیست ،هیچ کسی نیست که به دیدن ارزد . « کسی که نمی خواهد ببیند به روشنایی نیازی ندارد» کسی که نمی خواهد ببیند پلک هایش را بی ثمر چرا بگشاید ؟ آنگاه که هیچ چیز در زندگی به دیدن نیرزد ، آنگاه که هیچ تماشایی نیست ، دریغ است که نگاهی را که جز برای دیدار های پرشکوه و ارجمند نساخته اند بیهوده به هدر داد و این بود که چشمهایش را این راهب تنهای صومعه ی دور در قلب این غربت زشت ،بسته بود ندیدی که در کنج خلوت صومعه اش ،در تاریکی شبهایش نشسته بود و چه سکوتی سنگین و غمزده داشت ؟ او همچون مسافری که شب درآید و در کوپه تنهایی ش چراغ را از یاد ببرد نبود ، او هرگز روشنایی را از یاد نبرده بود ، او به روشنایی نیاز نداشت ، از ان می هراسید ، چه هراس انگیز است چراغی برافروختن در آنجا که جز زشتی هیچ نیست! او فراموش نکرده بود او نمی خواست در آن ساعت ها که تو نبودی ببیند . بی تو هیچ رنگی دیدنی نیست . بی تو هیچ چهره ای نگاه نکردنی نیست ، بی تو هیچ منظری تماشایی نیست ، آنگاه که تو غایبی همه چیز باید غایب شود هرگاه تو نیستی ،هستی ،هر چه هست حق ندارد که باشد . در غیبت تو همه چیز باید در سیاهی پنهان شود ، بی تو دیدن طاقت فرساست ، بی تو نگاه های من در این عالم غریب می شوند ...





موضوع: اجتماعی، هنری،
[ یکشنبه 29 آذر 1394 ] [ 09:42 ب.ظ ] [ حامد عبدالهی ]

یک دروغ یک دروغ است...

یک دروغ یک دروغ است...


توی این دنیای شلوغ که راست و دروغ طوری ترکیب شده که قابل تشخیص نیست گاهی فراموش می کنیم که یک دروغ یک دروغ است حتی اگر همه آن را باور داشته باشند و یا اینکه همه بگویند که راست است.

برای مثال در زمان های گذشته باور بر این بود که زمین مسطح است و این دروغی از جانب چند بظاهر فیلسوف بود و همه آن را برای چندین نسل باور داشتند. اما باور بودن یک دروغ چیزی از دروغ بودن آن کم نمی کند و یا آن را به حقیقت تبدیل نمی کند.

نکته بعدی اینکه اگر همه یک اشتباه را تکرار می کنند این نمی تواند توجیهی برای انجام آن عمل باشد. مثلا اگر همه دروغ می گویند این نمی تواند دروغ گویی من را توجیه کند.

نتیجه:

هیچ چیز را تا بررسی نکرده ایم باور نکنیم حتی اگر همه به آن چیز باور دارند. (نکته مهم اینجاست که باید به منابع درست برای تحقیق مراجعه کرد در غیر این صورت باز هم به همان نتایج غلط و دروغی که دیگران به آن باور دارند خواهیم رسید.) (البته من این مطلب رو خیلی خلاصه و سانسور شده نوشتم حالا هر کس در حد خودش می تونه مطلب رو تفسیر و از اون استفاده کنه...)





موضوع: دل نوشته، مقالات حامد عبدالهی،
[ جمعه 27 آذر 1394 ] [ 09:15 ق.ظ ] [ حامد عبدالهی ]

برین عقب زرنگ اومد... (شعر طنز)

برین عقب زرنگ اومد...

 

برین عقب زرنگ اومد تو متر

یه لحظه وایسا داشته باش آقارو

روپله برقی راه میره زرنگه

یه جای کار این آقا میلنگه

این برس کنار پله س زرنگ!

کفشاتو با برس تمیز کن قشنگ

برو جلو به آدما راه نده

آدم بودن واسه زرنگا بده


ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب...


ادامه مطلب


موضوع: شعر طنز،
[ سه شنبه 24 آذر 1394 ] [ 11:48 ق.ظ ] [ حامد عبدالهی ]

"اندیشیدن"


"
اندیشیدن"

دوست تر می داشتم اگر می توانستم با شمشیر به جنگ سیاهی های این دنیای شب زده بروم. با شمشیر جنگیدن که هنر نمی خواهد. اسلحه به دست گرفتن که هنر نمی خواهد. تنها کافی است عده ای را با خودت همسو کنی. و سرابی از یک هدف نیز می تواند هزاران سرگردان را به سوی تو بکشاند. شمشیر که به دستشان بدهی می شوید یک لشکر. آنوقت است که می توانی هرکجای دنیا که خواستی را تصرف کنی.

 

اما نکته ای را فراموش نباید کرد: "با تصرف شهر یا کشوری، هرچقدر کوچک یا بزرگ، نخواهی توانست اهالی آنجا را تصرف کنی و فقط این زمین است که تحت تصرف تو خواهد بود". جنگ و تصرف زمانی ارزش کشتن و کشته شدن را دارد که بتوانی عقیده ی انسان ها را به تصرف در بیاوری. و عقیده ی مطلق است که خطرناک تریم چیزهاست.

 

به ادامه ی مطلب مراجعه کنید...


ادامه مطلب


موضوع: اجتماعی، دل نوشته، مقالات حامد عبدالهی، هنری،
[ دوشنبه 23 آذر 1394 ] [ 10:00 ق.ظ ] [ حامد عبدالهی ]

شناسایی راز گل سرخ - سهراب



کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ

کار ما شاید این است

 که در افسون گل سرخ شناور باشیم

پشت دانایی اردو بزنیم

 دست در جذبه یک برگ بشوییم و سر خوان برویم

 صبح ها وقتی خورشید در می آید متولد بشویم

 هیجان ها را پرواز دهیم

 روی ادرک، فضا، رنگ صدا پنجره گل نم بزنیم

آسمان را بنشانیم میان دو هجای هستی

ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم

بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم

 نام را باز ستانیم از ابر

از چنار از پشه از تابستان

روی پای تر باران به بلندی محبت برویم

در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم

کار ما شاید این است

 که میان گل نیلوفر و قرن

پی آواز حقیقت بدویم...

 

"سهراب سپهری"





موضوع: شعر، هنری،
[ یکشنبه 22 آذر 1394 ] [ 10:29 ق.ظ ] [ حامد عبدالهی ]

رفتن که بهانه نمی خواهد...

رفتن که بهانه نمی خواهد... یک چمدان می خواهد از دلخوری های تلنبار شده... و گاهی دلخوری های انکار شده...

ماندن... ماندن اما بهانه می خواهد...دستی گرم...نگاهی مهربان...دروغ های دوست داشتنی... دوستت دارم هایی که می شنوی اما باور نمی کنی...

یک فنجان چای...

بوی عود...

یک اهنگ مشترک...

خاطرات تلخ و شیرین...

وقتی بخواهی بمانی... حتی اگر چمدانت پر از دلخوری باشد...خالی اش می کنی و باز هم می مانی...

می مانی وقتی بخواهی بمانی... نم باران را رگبار می بینی و بهانه اش می کنی برای نرفتن.

آمدن دلیل می خواهد و ماندن بهانه و رفتن...

هیچکدام!





موضوع: دل نوشته، هنری،
[ چهارشنبه 18 آذر 1394 ] [ 02:26 ب.ظ ] [ حامد عبدالهی ]

جمله قصار از «نیچه»



عمل در ذاتش خالی از ارزش است. همه چیز به این بستگی دارد که چه کسی آنرا انجام داده است.

نیچه، اراده قدرت، ترجمه مجید شریف، قطعه292





موضوع: اجتماعی،
[ سه شنبه 17 آذر 1394 ] [ 12:16 ب.ظ ] [ حامد عبدالهی ]

Man is the measure of all things





موضوع: عکس، اجتماعی،
[ شنبه 14 آذر 1394 ] [ 10:25 ق.ظ ] [ حامد عبدالهی ]

مرگ آزادی

آزادی مرد




به گزارش تابناک یغما گلرویی به جرم بی جرمی دستگیر شد.

لینک خبر




موضوع: دل نوشته،
[ سه شنبه 10 آذر 1394 ] [ 02:57 ب.ظ ] [ حامد عبدالهی ]

تفاوت نسل ها





موضوع: عکس،
[ سه شنبه 10 آذر 1394 ] [ 11:26 ق.ظ ] [ حامد عبدالهی ]

متن و ترجمه ی آهنگ Send My Love To Your New Lover از Adele

متن و ترجمه ی آهنگ جدید Adele + دانلود آهنگ


"Send My Love (To Your New Lover)"

«عشق من رو به معشوق جدیدت برسان»

 

Just the guitar, okay cool

فقط گیتار، خیلی خوب

 

This was all you, none of it me

همش تقصیر تو بود، من گناهی نداشتم

You put your hands on, on my body and told me

دستت را روی بدنم گذاشتی و به من گفتی

You told me you were ready

به من گفتی آماده ای

For the big one, for the big jump

برای حرکت بزرگ، برای پرش بزرگ

I'd be your last love everlasting you and me

که من آخرین معشوق تو خواهم بود و من و تو جاودان خواهیم شد

That was what you told me

این چیزی بود که به من گفتی


به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب


موضوع: مطالب انگلیسی،
[ شنبه 7 آذر 1394 ] [ 10:38 ق.ظ ] [ حامد عبدالهی ]

Books in few years





موضوع: اجتماعی، عکس،
[ چهارشنبه 4 آذر 1394 ] [ 02:51 ب.ظ ] [ حامد عبدالهی ]

متن و ترجمه ی آهنگ River Lea (ریور لی) از Adele

ترجمه فارسی + لینک دانلود آهنگ River Lea (رودخانه ی لی) از Adele

River Lea – Adele

رودخانه ی لی ادل

 

Everybody tells me it's about time that I moved on

همه می گویند زمان آن رسیده که تو را فراموش کنم

And I need to learn to lighten up and learn how to be young

و نیاز دارم که شاد بودن را بیاموزم و جوان بودن را تجربه کنم!

But my heart is a valley

اما قلب من یک دره است...

It's so shallow and man made

دره ای کم عمق و دست ساز

I'm scared to death if I let you in that you'll see I'm just a fake

از اینکه تو را در آن راه بدهم واهمه دارم و تو بفهمی که من مصنوعی هستم

Sometimes I feel lonely in the arms of your touch

گاهی من در بغل تو احساس تنهایی می کنم

But I know that's just me cause nothing ever is enough

اما می دانم که اینها تقصیر من است زیرا هیچ چیز هرگز کافی نیست


به ادامه ی مطلب مراجعه کنید



ادامه مطلب


موضوع: مطالب انگلیسی،
[ چهارشنبه 4 آذر 1394 ] [ 10:08 ق.ظ ] [ حامد عبدالهی ]