چرا کتاب خواندنمان نمی آید؟

                           چرا کتاب خواندنمان نمی آید؟


.....یعنی اگر داغ و درفش مان کنند و به میخ و سیخ مان بکشند و از دروازه ی شهر آویزانمان فرمایند و... اگر سر به سر تن به کشتن دهیم عمرا" که کتاب بخوانیم!!!

ما اصلا یک جور مقاومت عجیبی در برابر کتاب خواندن داریم که تفلون در برابر چسبیدن غذا به ماهیتابه ندارد.

چنان نسبت به کتاب خواندن نفوذ ناپذیریم که ایزولاسیون هیچ پشت بامی نسبت به باران و برف چنین عایق نیست.

یعنی حاضریم وقتمان را با خاراندن پسِ سر و شمردن شوره های روی شانه مان تلف کنیم اما دو صفحه یا چهار خط کتاب نخوانیم.

یکی از بارزترین خصوصیات ما ایرانیان که دیگر دارد به شناسنامه مان تبدیل می شود و اوراق هویتی و شاخصه ی ممیزه ی ماست همین کتاب نخواندن است.

جالب این است که تمام دک و پُزمان به گذشته ی مکتوبمان است که بع له... اما به حال و گذشته و آینده ی مکتوب خود به اندازه ی یه تخم گشنیز هم اعتنا نداریم.

عملا" و علنا" به کسانی که کتاب می خوانند می خندیم. آشکارا اگر کسی کتاب خوان باشد جزو قوم یاجوج و ماجوج می دانیمش. معتقدیم تا وقتی می شود رفت جُردن یا خیابان اندرزگو یا... (هر شهری، محلی) دور دور کرد ، خربودن محض است وقتت را حرام کنی و کتاب بخوانی.

اگر کسی در خانه اش کتابخانه دارد انگار در توالت منزلش بند رخت کشیده و رویش پیژامه آویزان کرده باشد.

در اثاث کشی یخچال سایدبای ساید و حمل و نقل آن برای مان از بدیهیات است اما چهارتا کارتن کتاب را بدبارترین، سنگین ترین و مزاحم ترین اثاثیه می دانیم (جالب این است که عزیزانی که شغل شریف شان همین جابجایی بار و اثاثیه و اسباب کشی است هم از یخچال فریزر و لباسشویی و گاز و کمد... کمتر گله دارند تا از کارتن های کتاب)!

مملکتی که تیراژ کتاب در آن شده پانصد ششصد جلد، مردمانش نباید دکتر بروند؟ یعنی صفا می کنیم برای خودمان. کتاب فروشی ها می شود پیتزافروشی، کتابخانه ها حداکثر شده قرائت خانه ی پشت کنکوری ها، تیراژ کتاب لای باقالی، کتاب خوان ها (اگر بیابیم) اهالی مریخ اند، ما هم که باحالیم! همه هم که شیرین زبان و طناز و بذله گو، از طرف می پرسی آخرین کتابی که خوانده ای کی بوده؟ می گوید می خواستم آخرین درسم را پاس کنم... بعد هم هرهر می خندد طوری که بیست و یک دندان خراب از مجموع سی و دو دندانش را می شود شمرد. خب کتاب نمی خوانی که مسواک هم نمی زنی بعد می شود این و نق می زنی به قیمت دندانپزشکی!

خوشبختانه تنها مسئله ای که بین تمام صنوف از پزشک و داروساز دندانپزشک تا کارمند و راننده و حسابدار و مکانیک و باغبان و... مشترک است همین کتاب نخواندن است! یعنی اصلا می شود آن را میثاق جمعی ما دانست و یقین داشت همه تا همیشه بر آن وفادار خواهند ماند. کُرد و ترک و فارس و گیلک و مازنی و ... هم ندارد. شکر خدا تمام اقوام و طوایف مختلف ما نیز در یک اتحاد ملی-میهنی بر سر کتاب نخواندن به توافق و تفاهمی چنان سترگ دست یازیده اند که بی آن که جایی ثبت اش کنند از هر قانون مثبوت و مضبوطی گرانقدرتر می شمارندش و در پاسداشت آن به جد و به جان می کوشند!

آن طرف دنیا تیراژ کتاب هایشان میلیونی است و یک دهه ای می شود ای بوک را هم فراگیر کرده اند اما ما توانسته ایم طی یک دهه ی اخیر تیراژ کتاب هایمان را به یک سوم کاهش دهیم و از شوق این امر همگی لامبادا برقصیم و احساس شعف کلیه ی منافذمان را پر کند...

 

عنوان کتاب: چقدر خوبیم ما، تالیف: ابراهیم رها





موضوع: هنری، اجتماعی،
[ دوشنبه 14 فروردین 1396 ] [ 11:47 ق.ظ ] [ حامد عبدالهی ]

ملی‌گرایی - Nationalism

ملی‌گرایی




یکی از قوی‌ترین ابزارهای کنترلی مردم از ابتدای تشکیل جوامع بشری، ایجاد باورهای ملی‌گرایانه بوده است. این ابزار به حکومت‌ها اجازه می‌دهد به بهانه‌ی حمله دشمن و جلوگیری از تجاوز بیگانگان به کشور، از مردم مالیات گرفته و مانع اعتراض روشن‌فکران به سیاست‌های خودخواهانه و اشتباه دولت‌مردان می‌شود.

در واقعیت، شاهد هستیم که با همین عناوین بسیاری از کشورهای به دام دیکتاورهایی خشن‌تر  از دشمن افتاده‌اند. ملی‌گرایی به شما می‌گوید: «دزدی و اختلاس دوست بهتر از دزدی و اختلاس دشمن است»، اما حقیقت این است که جلوی خود دزدی و اختلاس باید گرفته شود، چون در نهایت سرمایه کشور از بین می‌رود و فرقی هم نخواهد کرد که بیگانه برده یا دوست؛ البته بازی با کلمات و شعار همیشه و در همه جای جهان عوام‌فریب بوده و طرفداران زیادی دارد.

برای نمونه، همین شعار بود که مردم آمریکا را مجاب به رای دادن به آقای ترامپ کرد، همین شعارهای ملی‌گرایانه و عوام‌فریب. همین شعار‌ها بود که اردوغان را به ریاست جمهوری رساند و حالا پس از چند رخداد (به نظر من ساختگی و مدیریت شده توسط خود اردوغان) او را به دیکتاتوری نزدیک می‌کند.

این درحالی است که شعارهای این چنینی در کشور ما  از میزان اکسیژن موجود در هوا نیز بیشتر هستند و حتی عوام نیز در زندگی روزانه‌ی خود همچنان درگیر آن هستند. اینکه چقدر دیگر زمان لازم است که مردم به پوچ و بی‌اثر بودن شعار پی‌ببرند، مشخص نیست، اما بدون شک روزی این اتفاق خواهد افتاد و روزی مشخص خواهد شد که شعار آب و نان نمی‌شود و شاید روزی برخی دست از سرباز مفت بودن بردارند و بر ضد حقوق بشر شعار ندهند؛ شاید روزی این برخی‌ها نیز خودشان را بشر بدانند و قادر به تفکر و لایق حقوق بشری. شاید روزی بفهمیم که نجات‌دهنده‌ای نیست...

(در اولین دیدار رئیس جمهور جدید آمریکا، ترامپ، با نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، پیشنهاد شد که برای مقابله با رژیم ایران، اعراب با یهودیان هم دست شده و خاورمیانه را از تروریسم خالی کنند. اینکه این تصمیم چقدر اجرایی شود و یا اینکه درست است یا غلط، مورد بحث نیست؛ بلکه سوال اینجاست که اگر چنین اتفاقی بیافتد، آیا ما به عنوان قشر مستضعف باید وارد جنگ شویم؟ چرا؟ کشور من کجاست؟ آیا بین دزد دوست و دزد دشمن فرقی وجود دارد؟ ملی‌گرایی در این میان چه نقشی دارد؟؟؟)  





موضوع: دل نوشته، اجتماعی،
[ چهارشنبه 2 فروردین 1396 ] [ 10:00 ق.ظ ] [ حامد عبدالهی ]