دنیای مرموز مجازی - شعر طنز

کبوتر با کبوتر چیپس با ماست

دروغ میگه طرف خوشکل‌تر از ماست

تو این دنیای مرموز مجازی

که نه پیداست کی دزده کی قاضی

که اکبر توش شده مهسا و تینا

بتول خانم شده فرزاد و سینا

کامنت و لایک و برچسب قدیمی

تو هر پستی بری تند تند میبینی

طرف داره نخ قالی میریسه

کامنت داده یه هفته س انگلیسه

طرف بیش از یه سال هستش که با ماست

میگفت سولمازه و شکل پری هاست

پریشب تازه فهمیدیم که آقاست...!!!





موضوع: شعر طنز،
[ چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 ] [ 08:44 ق.ظ ] [ حامد عبدالهی ]

ما اصولاً بیشتر غر می زنیم (شعر طنز)

صبح تا شب، مستمر غر می زنیم

ما اصولاً بیشتر غر می زنیم

طبق تحقیقات، حتی توی خواب

یا به پهلو یا دمر غر می زنیم

صبح بعد از پاشدن از خواب هم

ابتدا یک مختصر غر می زنیم

توی منزل هم اگر ممکن نشد

می رویم این دور و بر غر می زنیم


ادامه مطلب


موضوع: هنری، طنز، شعر طنز،
[ سه شنبه 11 اسفند 1394 ] [ 03:30 ب.ظ ] [ حامد عبدالهی ]

مترو تهران – شعر طنز

مترو تهران شعر طنز


ازدحام و فشار از هر سو

زور آرنج و ضربه زانو

بدترین بوی عالم است الحق

بوی سیر و پیاز و عطر و عرق

کارمند و محصل و عملی

کامبیز و غضنفر و مملی

تاجر و دزد و دکتر و بیکار

لاغر و چاق و سالم و بیمار

گاه دعوای عده ای سالار

فحش های به شدت کش دار

یک نفر غرق در سطور کتاب

یک نفر هم کنار او در خواب





موضوع: شعر طنز،
[ دوشنبه 14 دی 1394 ] [ 11:25 ق.ظ ] [ حامد عبدالهی ]

شعر زن - علی گودرزی

هر زنی را تو ببینی وزن خود کم می کند

در دل شویش ببینی جای محکم می کند

وعده ها پخته غذای چرب و چیل و دلپذیر

بعد آن در کام شویش قاشق سم می کند

جمله این آمار و ارقام پلیسان در خطاست

من زنی را میشناسم پارک دوبلم می کند

در عجب مانده تمام عالمان در کار زن

شیر دل باشد ولی با دیدم سوسک رم می کند

بعد بیستا کات شدن پیست و دوباره اتصال

دغدغش باشد که این یک بار درکم میکند؟

آسمان هم به زمین آید زنان بالاترند

بعد این یک بیت آیا باز ترکم می کند؟

بیت در وصف زن بسیار باید گفت لیکن

ترس من از مادرم ابیات را کم می کند

 

علی گودرزی





موضوع: شعر طنز،
[ چهارشنبه 7 مرداد 1394 ] [ 10:36 ق.ظ ] [ حامد عبدالهی ]

برین عقب زرنگ اومد... (شعر طنز)

برین عقب زرنگ اومد...

 

برین عقب زرنگ اومد تو متر

یه لحظه وایسا داشته باش آقارو

روپله برقی راه میره زرنگه

یه جای کار این آقا میلنگه

این برس کنار پله س زرنگ!

کفشاتو با برس تمیز کن قشنگ

برو جلو به آدما راه نده

آدم بودن واسه زرنگا بده


ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب...


ادامه مطلب


موضوع: شعر طنز،
[ سه شنبه 24 آذر 1394 ] [ 11:48 ق.ظ ] [ حامد عبدالهی ]

سوژه ناب


سلام سوژه نابم برای عکاسی‌
ردیف منتخب شاعران وسواسی‌

سلام «هوبره»ی فرش‌های کرمانی‌
ظرافت قلیان‌های شاه عباسی‌

تجسم شب باران و مخمل نوری‌
تلاقی غزل و سنگ یشم الماسی‌

و ذوالفنون، شب چشم تو را سه تار زده‌
به روی جامه‌دران با کلید «سل لا سی»

دعا، دعای همان روزگار کودکی است:
خدا تُنه ته دو باله تو مال من باسی‌

 

(حامد عسکری)





موضوع: شعر طنز،
[ شنبه 2 اسفند 1393 ] [ 10:12 ب.ظ ] [ حامد عبدالهی ]

گدایان

 

به خطّ و خال گدایان مده خزینه ی دل

هزار دوز و کلک در بساط آنان است

زباند پیچی پا تا به گچ گرفتن دست

برای جلب ترحّم ، چه اشکباران است!





موضوع: شعر طنز،
[ شنبه 25 بهمن 1393 ] [ 11:10 ق.ظ ] [ حامد عبدالهی ]

به تو چه؟؟؟

من اگر کافر و بی دین و خرابم به تو چه؟

من اگر مست می و شرب و شرابم به تو چه؟

تو اگر مستعد نوحه و آهی چه به من؟

من اگر عاشق سنتور و ربابم به تو چه؟

تو اگر غرق نمازی چه کسی گفت چرا؟

من اگر وقت اذان غرقه به خوابم به تو چه؟

تو اگر لایق الطاف خدایی خوش باش

من اگر مستحق خشم و عتابم به تو چه؟

دنیا گرچه سراب است به گفتار شما

من به جد طالب این کهنه سرابم به تو چه؟

تو اگر بوی عرق می دهی از فرط خلوص

و من از رایجه مثل گلابم به تو چه؟

من اگر ریش سه تیغ کرده ام از بهر ادب

و اگر مونس این ژیلت و آبم به تو چه؟

تو اگر جرعه خور باده ی کوثر هستی

من اگر دردکش باده ی نابم به تو چه؟

تو اگر طالب حوری بهشتی خب باش

من اگر طالب معشوق شبابم به تو چه؟

تو اگر از ترس قیامت نکنی عیش عیان

من اگر فارق از روز حسابم به تو چه؟





موضوع: شعر طنز،
[ یکشنبه 21 دی 1393 ] [ 10:14 ق.ظ ] [ حامد عبدالهی ]

محروم


مرا محروم کردی از خودت این داغ سنگینی بود

چنان تحریم تنباکو برای ناصر الدین شاه


(حمیدرضا برقعی)





موضوع: شعر طنز،
[ شنبه 13 دی 1393 ] [ 11:49 ق.ظ ] [ حامد عبدالهی ]

سه نقطه

ای دلبر من، ای قد و بالات سه نقطه!

ای چهره ی تو در همه حالات سه نقطه ...

لب بوووق و دهن بوووق و تمام سر و تن بوووق!

اصلا چه بگویم که سراپات سه نقطه ...

برخیز و میان همگان جلوه گری کن!

حال همه درحال تماشات سه نقطه ...

با دشمن خود یاری و با یار چو دشمن!

ای آنکه تولا و تبرات سه نقطه ...

آخر به زری یا ضرری یا که به زوری؟!

می گیرم از آن گوشه ی لب هات سه نقطه ...

چشم من و گیسوی تو "نه" چادر تو "خوب"!

دست من و بازوی تو "نه" پات سه نقطه ...

"تا باد صبا پرده ز رخسار وی انداخت"

این بخش خطرناک شده کات سه نقطه ...

آخر چه بگویم که توان چاپ نمودن؟!

ای بر پدر کل ادارات سه نقطه ...


(هادی جمالی)





موضوع: شعر طنز،
[ چهارشنبه 10 دی 1393 ] [ 03:37 ب.ظ ] [ حامد عبدالهی ]

آنکس که نداند


آن کس که بداند و بداند که بداند ......... باید برود غاز به کنجی بچراند
آن کس که بداند و نداند که بداند .... بهتر برود خویش به گوری بتپاند
آن کس که نداند و بداند که نداند ..... با پارتی و پول خر خویش براند
آن کس که نداند و نداند که نداند ....... در پست ریاست ابدالدهر بماند





موضوع: شعر طنز،
[ دوشنبه 1 دی 1393 ] [ 10:51 ق.ظ ] [ حامد عبدالهی ]

گفتگوی با حافظ

گفتگوی با حافظ:

گفتم:سلام حافظ،گفتا:علیک جانم
گفتم:کجا روانی؟ گفتا:خودم ندانم
گفتم:بگیر فالی،گفتا:نمانده حالی
دائم اسیر گشتم در بند بی خیالی
گفتم:که تازه تازه شعر و غزل چه داری؟
گفتا:که می سرایم تکنو،رپ و سواری
گفتم:کجاست لیلی مشغول دلربایی؟
گفتا:شده ستاره در فیلم سینمایی
گفتم:بگو ز خالش آن خال آتش افروز
گفتا:عمل نموده دیروز یا پریروز
گفتم:بگو ز مویش،گفتا که مش نموده
گفتم:بگو ز یارش،گفتا ولش نموده
گفتم:چرا؟ چگونه؟ عاقل شدست مجنون؟
گفتا:شدید گشته معتاد گرد و افیون
گفتم:کجاست جمشید؟جام جهان نمایش؟
گفتا:خریده قسطی یک ال سی دی به جایش
گفتم:بگو ز ساقی حالا شده چکاره؟
گفتا:شده پرستار یا منشی اداره
گفتم:بگو ز زاهد،آن راهنمای منزل
گفتا:که دست خود را بردار از سر دل
گفتم:ز ساربان گو با کاروان غم ها
گفتا:آژانس دارد با تور دور دنیا
گفتم:بکن ز محمل یا از کجاوه یادی
گفتا:پژو،دوو،بنز،کمری نوک مدادی
گفتم:که قاصدک کو؟آن باد صبح شرقی
گفتا:که جای خود را داده به فکس برقی
گفتم:بیا ز هدهد جوییم راه چاره
گفتا:به جای هدهد دیش است و ماهواره




موضوع: طنز، شعر طنز،
[ یکشنبه 4 آبان 1393 ] [ 03:02 ب.ظ ] [ حامد عبدالهی ]

شعر دانشگاه

اگرسهراب سپهری در زمان ما دانشجو بود:

اهل دانشگاهم...
رشته ام علافیست...
جیبهایم خالیست...
پدری دارم حسرتش 1شب خواب...
دوستانی همه از دم ناباب...
وخدایی که مرا کرده جواب...
اهل دانشگاهم قبله ام استاد است...
جانمازم نمره...
خوب میفهمم سهم آینده من بیکاریست... من نمیدانم که چرامیگویند:مردتاجرخوب است ومهندس بیکار...
و چرا در وسط سفره مامدرک نیست... چشمهارابایدشست...
جوردیگربایددید...
بایدازمردم داناترسید...
بایدازقیمت دانش نالید...
وبه آنها فهماند که من اینجافهم را فهمیدم! من به گور پدر علم و هنرخندیدم!!!





موضوع: طنز، هنری، شعر طنز،
[ دوشنبه 14 مهر 1393 ] [ 01:22 ب.ظ ] [ حامد عبدالهی ]

عصای موسی

دیر آمدی موسی ، دوره ی اعجاز ها گذشته است

عصایت را به چارلی چاپلین هدیه کن که کمی بخندیم


"شمس لنگرودی"





موضوع: شعر طنز، هنری،
[ سه شنبه 2 اردیبهشت 1393 ] [ 12:24 ب.ظ ] [ حامد عبدالهی ]

یا رب

یا رب ز کرم جزای نیکی بفرست

ماشین و آپارتمان شیکی بفرست

من میل به تک خوری ندارم، لطفا”

از این دم بخت ها شریکی بفرست





موضوع: شعر طنز،
[ شنبه 30 فروردین 1393 ] [ 04:48 ب.ظ ] [ حامد عبدالهی ]