کافکا


«وضعم حالت کرمی را به یاد می آورد
که نیمه ی عقب بدنش را لگد کرده اند،
و حالا دارد نیمه ی جلو بدنش را جدا می کند
و به کناری می کشد.»

(فرانس کافکا)




موضوع: شعر، اجتماعی، دل نوشته، هنری،
[ شنبه 14 اردیبهشت 1398 ] [ 02:54 ب.ظ ] [ حامد عبدالهی ]

I’m desperate

I’m desperate. I’ve always been. I have always been in love with the idea of being in love, with the idea of being in love and loving someone. It has happened before, when I was 18. I was feeling lonely and desperate at the time and loved it when she said she loved me. She was in love with the idea of being in love, too. Some years later we both were hit in the face with the bitter truth.
I remember that at the moment I felt like I see the reality but it was only MY reality and never THE reality. So, it happened again. Love was denied this time, though. I desperately tried to make her mine. She was like a slippery fish and never really mine. Although, her smiles revealed her; although, her words revealed her, but she denied it.
Yes, she was never mine to lose and my own expectations let me down again; my own damn reality again. Now she is gone. She is out of reach; like the reddest apple on the highest branch of a tree.
I don’t know whether I must be happy or sad; I didn’t deserve her and she didn’t deserve me and more importantly, I was just in love with the idea of being in love. I am desperate as always. I feel lonely and this is, to my experience, the most dangerous feeling one could possibly imagine. I know nothing anymore, I just know that she is gone and I’m desperate…





موضوع: دل نوشته، مطالب انگلیسی،
[ شنبه 2 تیر 1397 ] [ 08:51 ق.ظ ] [ حامد عبدالهی ]

نورپردازی نمای ساختمان!!!

نورپردازی نمای ساختمان!!!


نمی‌دونم چرا ماها تو ایران کلا دوست داریم برخلاف جریان عقلانی و بشری حرکت کنیم؛ شاید از حماقت یا از تنبلی مونه...
کل دنیا دارن به سمت کاهش مصرف برق و منابع طبیعی پیش می‌رن، اما مهندسین غیور کشور ما جدیدا تو طراحی نمای ساختمان‌های مسکونی از لامپ و نورپردازی استفاده می‌کنن...
یعنی به‌جای اینکه طراحی رو از حالت قوطی شکل خارج کنن و خلاقیت به خرج بدن، همون قوطی رو درست می‌کنن، اما روش لامپ می‌زارن که خوشگل‌تر بشه...
نکته‌ی اول اینکه یک ساختمان مسکونی چرا باید توی چشم باشه و تو نما از نورپردازی استفاده بشه؟ (حالا ساختمان تجاری رو بگی یه چیزی!) دوم اینکه اون صاحب‌خونه‌های گلابی و مغز فندقی چرا قبول می‌کنن پول برق بی‌خودی پرداخت کنن؟ سوم اینکه کل دنیا داره داد می‌زنه، زمین در حال نابودیه کم منابع طبیعی رو به هدر بدین، باز یه عده همچنان با جدیت کار خودشون رو ادامه می‌دن و از اینکه سنبل نفهمی هستن لذت میبرن!
بااینکه می‌دونم اون کسایی که این کارها رو می‌کنن اصلا اهل مطالعه و خوندن بلاگ نیستن، اما خواهش می‌کنن دست از نابودی زمین بردارین، آخه ماها چه گناهی کردیم که باید تاوان حماقت شماها رو بدیم؟؟؟





موضوع: دل نوشته، اجتماعی،
[ شنبه 13 آبان 1396 ] [ 01:18 ب.ظ ] [ حامد عبدالهی ]

تنهایی انقدرها که میگن هم بد نیست

به نظر من تنهایی
همیشه هم بد نیست...
مثل یه اتاق خالیه که فقط ماله خودته...
مراقب باش تا
یکی سرشو نندازه باید تو اتاقت و
تنهاییتو با یه احساس اشتباه پر کنه،
بعدم بذاره و بره و
تو بمونی با یه اتاق تاریک بدون کلید!
اینجوری دنیا پر میشه از
آدم ها تو یه اتاق تاریک
با یه عالم چاله و چوله که
پر از حسای اشتباهن...




موضوع: دل نوشته،
[ پنجشنبه 6 مهر 1396 ] [ 08:51 ق.ظ ] [ حامد عبدالهی ]

کار، عار نیست؟؟؟

کار، عار نیست؟؟؟



بعضی‌ها به درجه‌ای از توهم رسیدن که میگن «همه‌ی شغل‌ها باهم برابرند» یا به قول قدیمی‌ها «کار عار نیست.» اما اگه بخوایم واقع‌گرایانه به موضوع نگاه کنیم کار، عار است و مسلما همه‌ی مشاغل با هم برابر نیستند؛ مثلا چطور میشه گفت که یک مهندس با یک کارگر ساده فرقی نداره؟ چطور میشه گفت رئیس با کارمند فرقی نداره؟ بعضی شغل‌ها به‌خودی‌خود نسبت به باقی جایگاه بالاتر و مهم‌تری دارند و از نظر درآمد هم برابر نیستند.
سؤال اینکه اگه از نظر شما همه‌ی شغل‌ها برابرند، پس چرا باید تلاش کرد که دکتر یا مهندس شد؟ چرا باید تلاش کرد که رئیس یا مدیر یک مجموعه شد؛ پس شغل‌ها برابر نیستند و به ذات تفاوت درجه دارن، اما اینکه باید به همه‌ی افراد با هر جایگاهی احترام گذاشته بشه، شکی نیست. از طرف دیگه، همه هم نباید دکتر و مهندس بشن که؛ هرکس باید بر اساس استعدادها و علایق شخصیش کارش رو انتخاب کنه. یکی دوست داره موسیقی‌دان بشه، یکی دوست داره بنا بشه، هیچ اشکالی نداره و اگر واقعا تخصص داشته باشه می‌تونه به چیزهایی که می‌خواد برسه، اما حق نداره برای اینکه کم‌کاری یا بی‌علاقگی خودش رو توجیه کنه بگه «کار، عار نیست.»
پس بهتره به‌جای زندگی تو دنیای خیال و توهم، تو واقعیت زندگی کرد و منطقی به ماجرا نگاه کنیم. تازه اگر واقعی‌تر هم بخوایم نگاه نکنیم متوجه می‌شیم که مهم نیست چقدر تلاش می‌کنی، مهم اینه که تو چه خانواده و چه سطحی از جامعه به دنیا آمدی؛ کسی که تو روستا به دنیا آمده هرگز امکانات رسیدن به جاهای بالا رو نداره، و حتی اگر با شانس و کلک هم به اون بالا برسه، باز در واقعیت به‌جایی نرسیده و اصلا بلد نیست که از جایگاهش استفاده کنه و لذت ببره.
حداقل تو ایران میشه به‌جرئت این شعر شاهین نجفی رو باور کرد که «برو کار می نکن بپرس چیست کار؟ به فاک رفته را حرف مفتی است کار.» خودمونو گول نزنیم و به چرندیات قدیمی‌ها هم دل نبندیم که اگر اونا چیزی حالیشون بود الان وضع ما این نبود...





موضوع: دل نوشته، اجتماعی، مقالات حامد عبدالهی،
[ سه شنبه 10 مرداد 1396 ] [ 02:22 ب.ظ ] [ حامد عبدالهی ]

My Father Was Right

My Father Was Right

When I was a teen, I lived in my dreams, in my fantasies and beliefs; I only saw the truth, MY truth and even my reality was distorted and was MY reality.
My dad had his own view, though; and would crash my dreams all the time, by being a fucking pessimist.
I remember, once I got pissed and yelled at him. I said: “You’re a coward, a nihilist.” I said: “You understand nothing, you old fool.”
Back then, I believed I could do anything I wanted to and could be anyone I wanted…

Oh, man! Time flies…
Now, I’m a dad and I have my own view. Yeah, now I’m a pessimist or a nihilist; now I crash my son’s dreams, ‘cause now I see the reality as it is; now I know that my father was right. The world was never what I believed it to be, yeah, my father was right…

H. Abdollahi (Mike)





موضوع: دل نوشته، گزیده ی اشعار حامد عبدالهی، شعر، مطالب انگلیسی،
[ چهارشنبه 28 تیر 1396 ] [ 12:13 ب.ظ ] [ حامد عبدالهی ]

ملی‌گرایی - Nationalism

ملی‌گرایی




یکی از قوی‌ترین ابزارهای کنترلی مردم از ابتدای تشکیل جوامع بشری، ایجاد باورهای ملی‌گرایانه بوده است. این ابزار به حکومت‌ها اجازه می‌دهد به بهانه‌ی حمله دشمن و جلوگیری از تجاوز بیگانگان به کشور، از مردم مالیات گرفته و مانع اعتراض روشن‌فکران به سیاست‌های خودخواهانه و اشتباه دولت‌مردان می‌شود.

در واقعیت، شاهد هستیم که با همین عناوین بسیاری از کشورهای به دام دیکتاورهایی خشن‌تر  از دشمن افتاده‌اند. ملی‌گرایی به شما می‌گوید: «دزدی و اختلاس دوست بهتر از دزدی و اختلاس دشمن است»، اما حقیقت این است که جلوی خود دزدی و اختلاس باید گرفته شود، چون در نهایت سرمایه کشور از بین می‌رود و فرقی هم نخواهد کرد که بیگانه برده یا دوست؛ البته بازی با کلمات و شعار همیشه و در همه جای جهان عوام‌فریب بوده و طرفداران زیادی دارد.

برای نمونه، همین شعار بود که مردم آمریکا را مجاب به رای دادن به آقای ترامپ کرد، همین شعارهای ملی‌گرایانه و عوام‌فریب. همین شعار‌ها بود که اردوغان را به ریاست جمهوری رساند و حالا پس از چند رخداد (به نظر من ساختگی و مدیریت شده توسط خود اردوغان) او را به دیکتاتوری نزدیک می‌کند.

این درحالی است که شعارهای این چنینی در کشور ما  از میزان اکسیژن موجود در هوا نیز بیشتر هستند و حتی عوام نیز در زندگی روزانه‌ی خود همچنان درگیر آن هستند. اینکه چقدر دیگر زمان لازم است که مردم به پوچ و بی‌اثر بودن شعار پی‌ببرند، مشخص نیست، اما بدون شک روزی این اتفاق خواهد افتاد و روزی مشخص خواهد شد که شعار آب و نان نمی‌شود و شاید روزی برخی دست از سرباز مفت بودن بردارند و بر ضد حقوق بشر شعار ندهند؛ شاید روزی این برخی‌ها نیز خودشان را بشر بدانند و قادر به تفکر و لایق حقوق بشری. شاید روزی بفهمیم که نجات‌دهنده‌ای نیست...

(در اولین دیدار رئیس جمهور جدید آمریکا، ترامپ، با نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، پیشنهاد شد که برای مقابله با رژیم ایران، اعراب با یهودیان هم دست شده و خاورمیانه را از تروریسم خالی کنند. اینکه این تصمیم چقدر اجرایی شود و یا اینکه درست است یا غلط، مورد بحث نیست؛ بلکه سوال اینجاست که اگر چنین اتفاقی بیافتد، آیا ما به عنوان قشر مستضعف باید وارد جنگ شویم؟ چرا؟ کشور من کجاست؟ آیا بین دزد دوست و دزد دشمن فرقی وجود دارد؟ ملی‌گرایی در این میان چه نقشی دارد؟؟؟)  





موضوع: دل نوشته، اجتماعی،
[ چهارشنبه 2 فروردین 1396 ] [ 10:00 ق.ظ ] [ حامد عبدالهی ]

باور - Belief


Never believe a word without putting its truth to test


***

هرگز کلمه ای را بدون امتحان درستی آن، باور مکن





موضوع: دل نوشته، اجتماعی، مطالب انگلیسی،
[ سه شنبه 17 اسفند 1395 ] [ 10:12 ق.ظ ] [ حامد عبدالهی ]

تقدس دروغین - Bigotry

هیچ‌چیز آنقدر مقدس نیست که نتوان با آن شوخی یا آن را نقد کرد...

Nothing is that sacred to prevent us from criticizing or teasing it





موضوع: دل نوشته، اجتماعی، مطالب انگلیسی،
[ چهارشنبه 10 آذر 1395 ] [ 09:48 ق.ظ ] [ حامد عبدالهی ]

معجزه

به یک معجزه محتاجم

I need a miracle




موضوع: دل نوشته،
[ شنبه 6 آذر 1395 ] [ 01:05 ب.ظ ] [ حامد عبدالهی ]

جمله قصار از دریدا - تظاهر



To pretend, I actually do the thing: I have therefore only pretended to pretend
(Jacques Derrida)

«برای تظاهر کردن، من واقعا آن کار را انجام می‌دهم: بنابراین، من تاکنون تنها تظاهر می‌کرده‌ام که تظاهر می‌کنم.»
(ژاک دریدا)




موضوع: دل نوشته، اجتماعی، مطالب انگلیسی،
[ یکشنبه 23 آبان 1395 ] [ 10:49 ق.ظ ] [ حامد عبدالهی ]

پائولو_كوئیلو - انسان ها


از دست دادن هر انسانی که دوستش می داشتم آزاردهنده بود. گرچه اکنون متقاعد شده‌ام که هیچکس، کسی را از دست نمی‌دهد، زیرا هیچکس مالک کسی نیست. این تجربه واقعی آزادی است؛ داشتن مهمترین چیزهای عالم، بی‌آنکه صاحبشان باشی.

پائولو_كوئیلو





موضوع: دل نوشته، اجتماعی،
[ پنجشنبه 15 مهر 1395 ] [ 12:57 ب.ظ ] [ حامد عبدالهی ]

دیدگاه شخصی - کاریکاتور

این یعنی هر کس دیدگاه شخصی خودش رو توی همه ی موضوعات داره

دیدگاه شخصی




موضوع: دل نوشته، اجتماعی، عکس،
[ دوشنبه 1 شهریور 1395 ] [ 10:45 ق.ظ ] [ حامد عبدالهی ]

تجاوز فکری یا تجاوز جنسی، کدام مخرب‌تر است؟

تجاوز فکری یا تجاوز جنسی، کدام مخرب‌تر است؟



داستان خانواده‌ای را تصور کنید که در جنگلی دور دست زندگی می‌کنند. در اطراف این دهکده رودخانه‌ای وجود دارد. هیچ‌کدام از افراد این خانواده، هرگز به آن‌طرف رودخانه نرفته است، زیرا پدر خانواده، زمانی که کوچک بوده، از پدر خود شنیده است که دیوی در آن‌طرف رودخانه وجود دارد.
پدر این داستان را برای همسر و فرزندان خود نیز تعریف کرده و هرگز به آن‌ها نیز اجازه نداده است به آن‌طرف رودخانه بروند.
شما در مورد این پدر چه فکر می‌کنید؟ آیا پدر حق داشته ترس خود را به فرزندان انتقال دهد؟



ادامه مطلب


موضوع: دل نوشته، اجتماعی، مقالات حامد عبدالهی،
[ سه شنبه 26 مرداد 1395 ] [ 11:12 ق.ظ ] [ حامد عبدالهی ]

نجات

بعضی وقت ها کوتاه اومدن، هم خودت و هم بقیه رو نجات میده...
 





موضوع: دل نوشته، عکس،
[ چهارشنبه 22 اردیبهشت 1395 ] [ 09:20 ق.ظ ] [ حامد عبدالهی ]